close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
داستان طنز شیطان و زن
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
داستان طنز شیطان و زن
نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر 1392
بازدید : 87
نویسنده : aliigoli
 
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟


میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟

 

 

شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است

 

 

پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد

 

 

خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد

 

 

پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد

 

 

سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن

 

 

زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :

 

 

چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط

 

 

پارچه را به زن داد، سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به

 

 

او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،

 

 

خوش آمدید.و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه

 

 

زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد.و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن

 

 

پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع

 

 

طلاق داد.

 

 

سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم

 

 

و آن زن گفت :کمی صبر کن

 

 

نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟!!!

 

 

شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟

 

 

آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت

 

 

همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به

 

 

خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم

 

 

و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم

 

 

و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.

 

 

 

و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد ...

 




مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید

شاد موزیک در تاریخ : 1392/12/14 - - گفته است :
باسلام
عالی عالی عالی بود اگه ازاین داستان ها دوباره پیدا کردی به من خبر بده ممنون.از مدیر وب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی